

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ...
از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ...
اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!!
کاش ...
کاش مي شد مثل آسمون بود ...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

نوشته شده توسط مجید در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت


اگه هفت تا اسمون زیر پای من باشه 


باغ زیبای بهشت اگه جای من باشه

دوست دارم عزیزم

نوشته شده توسط مجید در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت
♥نگاهی آشنا به یاس کردم تورا در برگ گل احساس کردم ♥ ♥خلاصه درکلاس نازچشمات دو واحد عاشقی را پاس کردم!!♥ 

فقط تو را می خوام عزیزم
دوست دارم هوارتا
تمام وجودمی
فقط تو

نوشته شده توسط مجید در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت

خواب چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد همچو گلها ساده بود
سادگی را با تو عالمگیر کرد
کاش می شد در حریم سینه ها
عشق را با وسعتش تکثیر کرد
نوشته شده توسط مجید در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت

من آهنگ غريب روزگارم
غمي در انتهاي سينه دارم
تمام هستي ام يك قلب پاك است
كه آن را زير پايم مي گزارم

نوشته شده توسط مجید در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 22:3 موضوع | لینک ثابت

گفتمش دل می دهی ؟
پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پايش روی دل جا مانده بود....!!!!
نوشته شده توسط مجید در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت
باور نکن تنهایی ات را ...
من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزدیکتر تو ..
. از تو به تو نزدیکتر من
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سَر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها ...
نوشته شده توسط مجید در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت

دوست دارم

تو را در قلب شعرم مي گذارم
به دست باد و باران مي سپارم
تمام شعر من يك جمله بشنو
تو را تا بي نهايت دوست دارم
هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگاه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد
وبداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست...
نوشته شده توسط مجید در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت

در جوانی غصه خوردم، هیچکس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد
آرزوی مرگ کردم، مرگ هم یادم نکرد
کمیابترین کدهای جاوا
نوشته شده توسط مجید در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عزیزم دوست دارم
فقط برای تو می نویسم
تو رو می خوام عزیزم
عشق منی همین و بس
فهرست اصلی
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY


